تبلیغات
وبلاگ حلقه نخبه راسخون(طرح صالحین،درحلقه های صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهید سید مصطفی خمینی(ره)-قم) - خدایا جان ناقابل ما را بگیر و در عوض آن اسلام را پیروز فرما "شهید زین الدین"
وبلاگ حلقه نخبه راسخون(طرح صالحین،درحلقه های صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهید سید مصطفی خمینی(ره)-قم)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ


در این وبلاگ قصد داریم شمارا با فعالیت های حلقه های صالحین علی الخصوص حلقه نخبه راسخون که جزو برترین حلقه های صالحین کشور می باشد در طرح صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهید سید مصطفی خمینی(ره)قم با قلم همسنگر صالحین آشنا کنیم همچنین درباره مسائل مختلف سیاسی،فرهنگی،اجتماعی نیز به بحث و تبادل نظر بپردازیم

مدیر وبلاگ : همسنگر صالحین
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با حلقه راسخون چیست؟






برچسبها

در زمان غیبت به کسی منتظر میگویند که منتظر شهادت باشد

"شهید مهدی زین الدین"



**نامش مهدی زین الدین است فرمانده ی جوان و بشاش لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) که در مهرماه سال 1338 دیده به جهان گشود**

در دبیرستان که تحصیل میکرد از طرف حزب رستاخیز امدند و دفتری اوردند که باید همه برای عضویت ان را امضا میکردند مهدی از امضا کردن سرباز زد و از تنها دبیرستانی که در شهرشان زشته ی ریاضی داشت اخراج شد در کنکور تجربی دانشگاه شیراز نفر چهارم شد و از سه دانشگاه فرانسه برایش دعوتنامه امد اما وقتی شنید که امام به یکی از دوستانشان که در فرانسه بود فرمودند در ایران بیشتر به شما نیاز است همه را کنار گذاشت و به جبهه پیوست .

23 سال بیشتر نداشت که فرمانده شد سابقه ندارد شخصی به این جوانی را فرمانده لشکر بکنند...

"یک بار به طور ناشناس به کربلا رفتم. از قبل با خود عهد بسته بودم که به هیچ وجه با کسی حرف نزنم تا نفهمند که من یک ایرانی ام. وارد حرم امام حسین (ع) شدم و حسابی با آقا خلوت کردم و از طرف همه بچه ها پیش آقا عقده گشایی نمودم. دیگر هوش و حواسی برایم نمانده بود. دل و عقل و هوشم را پیش آقا جا گذاشته بودم. از حرم که بیرون آمدم، همانطور که با بی میلی قدم برمی داشتم، خوردم به یک مرد عرب، از دهانم پرید و گفتم: «آقا ببخشید... معذرت می خواهم...» وقتی با نگاه عجیب و چهره حیرت زده مرد عرب مواجه شدم تازه فهمیدم که چه دسته گلی به آب دادم. تا آن مرد عرب آمد چیزی بگوید، من خودم را در میان ازدحام جمعیت گم کرده و از تیررس نگاهش دور شدم."
ایشان در طول جنگ ایران و عراق چند بار به طور ناشناس به زیارت حرم مطهر آقا اباعبدالله نائل شدند و این خاطره هم از همان روزهاست


"خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم، تا وقتى از منطقه
آمد، با هم بپوشد.
لباس ها را که دید، گفت «تو این شرایط جنگى، وابستهم مى کنین به دنیا.»
گفتم «آخه یه وقتایى نباید به دنیاى ماهام سر بزنى؟»
بالأخره پوشید.
وقتى آمد، دوباره همان لباس هاى کهنه تنش بود.
چیزى نپرسیدم. خودش گفت «یکى از بچه هاى سپاه عقدش بود. لباس درست و حسابى نداشت.»"

"من توى مقر ماندم. بچه ها رفتند غرب، عملیات. مجبور بودم بمانم به یک عده آموزش بدهم.
قبل از رفتن، مهدى قول داد که موقع عملیات زنگ بزند که بروم. یک شب زنگ زد و گفت «به بچه هایى که آموزششون مى دى، بگو اگه دعوتشون کردن، اگه تحریکشون کردن که بیان منطقه، اگه پشت جبهه مشکل دارن، برگردن. فقط اون هایى بمونن که عاشقن.»
شب بعدش، باز هم زنگ زد و گفت «زنگ زدم براى قولى که داده بودم. ولى با خودم نمى برمت.»
اسم خیلى از بچه ها را گفت که یا برگردانده یا توى کرمانشاه جا گذاشته.
گفت «شناسایى این عملیات رو باید تنها برم. به خاطر تکلیف و مسئولیتم. شما بمونین.»
فردا غروب بود که خبر دادن مهدى و برادرش، تو کمین، شهید شده اند. نفهمیدم چرا هیچ کس را نبرد جز برادرش."



"جاده هاى کردستان ان قدر نا امن بود که وقتى مى خواستى از شهرى به شهر دیگر بروى، مخصوصاً توى تاریکى، باید گاز ماشین را مى گرفتى، پشت سرت را هم نگاه نمى کردى.
اما زین الدین که هم راحت بود، موقع اذان، باید مى ایستادى کنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت.
بعد از شهادتش یکی از بچه ها تو خواب دیده بوده که تو مکه داشته زیارت میکرده بهش گفته تو اینجا چی کار میکنی گفته به خاطر نماز های اول وقتم اینجا هم فرمانده ام"



اینم عکس من وتعدادی از بچه های حلقه صالحین راسخون در ظهر عاشورا بر سر مزار

شهیدان زین الدین


مزار شهیدان زین الدین


(انشاءالله خداوند توفیق ادامه راه شهدا را به ما عنایت فرماید)


مزار شهیدان زین الدین





برای شادی روح شهیدان زین الدین و تمامی شهدا جنگ تحمیلی


صلوات



التماس دعا
یا علی مدد









نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : شهدا، خاطرات شهدا، حلقه صالحین راسخون، حلقه راسخون، صالحین، حلقه ی صالحین، حلقه های صالحین، شهید زین الدین، خاطرات شهید زین الدین،
          
پنجشنبه 29 دی 1390





پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

كد تقویم





Powered by WebGozar

گالری تصاویر
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
Check PageRank